ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند .
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند .
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .
مارها رفتند و لک لک ها گرسنه ماندند
و شروع کردند به خوردن قورباغه ها .
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند .
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند .
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند .
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده بودند که برای خورده شدن به دنیا می آیند .
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی ماند.
اینکه نمی دانستند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!
"منوچهر احترامی"